Slide 1 Slide 2
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی
کاربردی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 31
بازدید دیروز : 8
بازدید هفته : 108
بازدید ماه : 248
بازدید کل : 11492
تعداد مطالب : 45
تعداد نظرات : 8
تعداد آنلاین : 1


ابر برچسب ها
انتظار (25) ,  رائفی پور (24) ,  مهدویت (24) ,  آخرالزمان (23) ,  سخنرانی رائفی پور (16) ,  مهدی موعود (16) ,  پاسخ به شبهات (15) ,  مهدی (7) ,  حق (7) ,  منتظر (7) ,  دجال (7) ,  ظهور (7) ,  فرج (7) ,  سخنرانی (7) ,  آیت الله وحید خراسانی (7) , 

یا علی




برچسب ها :

« بسم رب الكعبه...»

سلام خدمت عزيزان و بازديدكنندگان محترم. بنده قسمتي از پيام قطعنامه امام (ره) را براي شما گذاشتم چون فكر مي كردم با اين قضيه كشتار مردم توي عربستان خيلي منطبق باشه .لصفا كامل بخونيد.اگر هم متن كامل اين پيام پر محتواي امام(ره)رو خواستيد به آدرس http://farsnews.com/newstext.php?nn=8604170080 مراجعه كنيد. «وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ»

بسم اللّه الرحمن الرحيم ملت ايران لقد صدق اللّه رسوله الرءيا بالحق لتد خلن المسجد الحرام ان شاءاللّه آمنين.(1) عليرغم گذشت يك سال از كشتار فجيع و بى رحمانه حجاج بى دفاع و زائران مؤمن و موحد به وسيله نوكران امريكا و سفاكان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حيرتند. آل سعود با كشتن ميهمانان خدا و به خاك و خون كشيدن بهترين بندگان حق نه تنها حرم را، كه جهان اسلام را آلوده به خون شهيدان نمود و مسلمانان و آزادگان را عزادار ساخت. مسلمانان جهان در سال گذشته و براى اولين بار عيد قربان را با شهادت فرزندان ابراهيم - عليه السلام - كه دهها بار از مصاف با جهانخواران و اذناب آنان برگشته بودند، در مسلخ عشق و در مناى رضايت حق جشن گرفتند. و بار ديگر امريكا و آل سعود، بر خلاف راه و رسم آزادگى، از زنان و مردان، از مادران و پدران شهيد، از جانبازان بى پناه ما كشته ها گرفتند، و در آخرين لحظات نيز با ناجوانمردى و قساوت بر پيكر نيمه جان سالخوردگان و بر دهان تشنه و خشكيده مظلومان ما تازيانه زدند و انتقام خود را از آنان گرفتند. انتقام از چه كسانى و از چه گناهى؟ انتقام از كسانى كه از خانه خويش به سوى خانه خدا و خانه مردم هجرت نموده بودند! انتقام از كسانى كه سالها كوله بار امانت و مبارزه را بر دوش كشيده بودند. انتقام از كسانى كه همچون ابراهيم - عليه السلام - از بتشكنى برمى گشتند، شاه را شكسته بودند، شوروى و امريكا را شكسته بودند، كفر و نفاق را خرد كرده بودند. همانها كه پس از طى آن همه راهها با فرياد: واءذن فى الناس بالحج ياءتوك رجالا(2) پا برهنه و سر برهنه آمده بودند تا ابراهيم را خوشحال كنند، به ميهمانى خدا آمده بودند تا با آب زمزم گرد و غبار سفر را از چهره بزدايند، و عطش خويش را در زلال مناسك حج برطرف نمايند و با توانى بيشتر مسئوليتپذير گردند و در سير و صيرورت ابدى خود نه تنها در ميقات حج، كه در ميقات عمل نيز لباس و حجاب پيوستگى و دلبستگى به دنيا را از تن به در آورند. همانها كه براى نجات محرومان و بندگان خدا راحتى راحت طلبان را بر خود حرام، و محرم به احرام شهادت شده بودند و عزم را جزم كردند تا نه تنها بنده زرخريد امريكا و شوروى نباشند، كه زير بار هيچكس جز خدا نروند. آمده بودند كه دوباره به محمد - صلى اللّهعليه و آله و سلم - بگويند كه از مبارزه خسته نشده اند و به خوبى مى دانند كه ابى سفيان و ابى لهب و ابى جهل براى انتقام در كمين نشسته اند، و با خود مى گويند مگر هنوز لات و هبل در كعبه اند.




برچسب ها :

تشرف علي ابن مهزيار خدمت حضرت حجت ابن الحسن(عج)

جناب علي بن مهزيار فرمود: بيست بار با قصد اين كه شايد به خدمت حضرت صاحب الامر (ع ) برسم ، به حج مشرف شدم ، اما در هـيـچ كـدام از سفرها موفق نشدم .
تا آن كه شبي در رختخواب خودخوابيده بودم ، ناگاه صدايي شنيدم كه كسي مي گفت : اي پسر مهزيار، امسال به حج برو كه امام خود را خواهي ديد.
شادان از خواب بيدار شدم و بقيه شب را به عبادت سپري كردم .
صـبـحـگاهان ، چند نفر رفيق راه پيدا كردم ، و به اتفاق ايشان مهياي سفر شدم و پس ازچندي به قـصـد حـج براه افتاديم .
در مسير خود وارد كوفه شديم .
جستجوي زيادي براي يافتن گمشده ام نـمـودم ، امـا خـبـري نـشـد، لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شديم و خود را به مدينه رسـانـديـم .
چـنـد روزي در مدينه بوديم .
باز من از حال صاحب الزمان (ع ) جويا شدم ، ولي مانند گـذشـتـه ، خـبـري نيافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگرديد.
مغموم و محزون شدم و تـرسـيـدم كـه آرزوي ديـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.
با همين حال به سوي مكه خارج شده و جستجوي بسياري كردم ، اماآن جا هم اثري به دست نيامد.
حج و عمره ام را ظرف يك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پي ديدن مولايم بودم .
روزي مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم .
ناگاه در كعبه گشوده شد.
مردي لاغر كه با دوبرد (لباسي است ) محرم بود، خارج گرديد و نشست .
دل من با ديدن او آرام شد.
به نزدش رفتم .
ايشان براي احترام من ، برخاست .
مرتبه ديگر او را در طواف ديدم .
گفت : اهل كجايي ؟ گفتم : اهل عراق .
گفت : كدام عراق ؟
 گفتم : اهواز.
گفت : ابن خصيب را مي شناسي ؟ گفتم : آري .
گـفـت : خدا او را رحمت كند، چقدر شبهايش را به تهجد و عبادت مي گذرانيد وعطايش زياد و اشك چشم او فراوان بود.
بعد گفت : ابن مهزيار را مي شناسي ؟ گفتم :آري ، ابن مهزيار منم .
گفت : حياك اللّه بالسلام يا اباالحسن (خداي تعالي تو را حفظ كند).
سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: يا اباالحسن ، كجاست آن امانتي كه ميان تو و حضرت ابومحمد (امام حسن عسكري (ع )) بود؟ گفتم : موجود است و دست به جيب خود برده ، انگشتري كه بر آن دو نام مقدس محمد و علي (عليهم السلام ) نـقش شده بود، بيرون آوردم .
همين كه آن را خواند، آن قدر گريه كرد كه لباس احرامش از اشك چشمش تر شد و گفت : خدا تو را رحمت كند ياابامحمد، زيرا كه بهترين امت بودي .
پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سرت نهاده بود.
ما هم به سوي تو خواهيم آمد.
بعد از آن به من گفت : چه را مي خواهي و در طلب چه كسي هستي ، يا اباالحسن ؟ گفتم : امام محجوب از عالم را.
گفت : او محجوب از شما نيست ، لكن اعمال بد شما او را پوشانيده است .
برخيز به منزل خود برو و آمـاده باش .
وقتي كه ستاره جوزا غروب و ستاره هاي آسمان درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، ميان ركن و مقام ايستاده ام .
ابـن مـهـزيـار مـي گـويد: با اين سخن روحم آرام شد و يقين كردم كه خداي تعالي به من تفضل فـرمـوده است ، لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم ، تا آن كه وقت معين رسيد.
از منزل خارج و بر حيوان خود سوار شدم ، ناگاه متوجه شدم آن شخص مراصدا مي زند: يا اباالحسن بيا.
به طرف او رفتم .
سلام كرد و گفت : اي برادر، روانه شو.
و خودش براه افتاد.
در مسير، گاهي بيابان راطي مي كرد و گـاه از كـوه بالا مي رفت .
بالاخره به كوه طائف رسيديم .
در آن جا گفت : يااباالحسن ، پياده شو نماز شب بخوانيم .
پياده شديم و نماز شب و بعد هم نماز صبح راخوانديم .
بـاز گفت : روانه شو اي برادر.
دوباره سوار شديم و راههاي پست و بلندي را طي نموديم ، تا آن كه بـه گـردنـه اي رسـيـديـم .
از گردنه بالا رفتيم ، در آن طرف ، بياباني پهناورديده مي شد.
چشم گشودم و خيمه اي از مو ديدم كه غرق نور است و نور آن تلالويي داشت .
آن مرد به من گفت : نگاه كن .
چه مي بيني ؟ گفتم : خيمه اي از مو كه نورش تمام آسمان و صحرا را روشن كرده است .
گفت : منتهاي تمام آرزوها در آن خيمه است .
چشم تو روشن باد.
وقـتـي از گردنه خارج شديم ، گفت : پياده شو كه اين جا هر چموشي رام مي شود.
ازمركب پياده شديم .
گفت : مهار حيوان را رها كن .
گفتم : آن را به چه كسي بسپارم ؟ گفت : اين جا حرمي است كه داخل آن نمي شود، جز ولي خدا.
مهار حيوان را رها كرديم و روانه شديم ، تا نزديك خيمه نوراني رسيديم .
گفت :توقف كن ، تا اجازه بگيرم .
داخل شد و بعد از زماني كوتاه بيرون آمد و گفت : خوشا به حالت كه به تو اجازه دادند.
وارد خـيـمـه شـدم .
ديـدم اربـاب عـالم هستي ، محبوب عالميان ، مولاي عزيزم ،حضرت بقية اللّه الاعـظـم ، امام زمان مهربانم روي نمدي نشسته اند ((27))نطع سرخي برروي نمد قرار داشت ، و آن حضرت بر بالشي از پوست تكيه كرده بودند. سلام كردم .
بـهـتـر از سـلام من ، جواب دادند.
در آن جا چهره اي مشاهده كردم مثل ماه شب چهارده ،پيشاني گـشـاده با ابروهاي باريك كشيده و به يكديگر رسيده .
چشمهايش سياه وگشاده ، بيني كشيده ، گونه هاي هموار و برنيامده ، در نهايت حسن و جمال .
بر گونه راستش خالي بود مانند قطره اي از مشك كه بر صفحه اي از نقره افتاده باشد.
موي عنبربوي سياهي داشت ، كه تا نزديك نرمه گوش آويـخـتـه و از پـيشاني نوراني اش نوري ساطع بود مانند ستاره درخشان ، نه قدي بسيار بلند و نه كوتاه ، اما كمي متمايل به بلندي ، داشت .
آن حضرت روحي فداه را با نهايت سكينه و وقار و حياء و حسن و جمال ، زيارت كردم ،ايشان احوال يـكايك شيعيان را از من پرسيدند.
عرض كردم : آنها در دولت بني عباس در نهايت مشقت و ذلت و خواري زندگي مي كنند.
فـرمـود: ان شـاءاللّه روزي خـواهد آمد كه شما مالك بني عباس شويد و ايشان در دست شما ذليل گـردنـد.
بـعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته كه جز، در جاهايي كه مخفي ترو دورتر از چشم مـردم اسـت ، سـكـونـت نكنم ، به خاطر اين كه از اذيت و آزار گمراهان در امان باشم تا زماني كه خداي تعالي اجازه ظهور بفرمايد.
و به من فرموده است : فرزندم ، خدا در شهرها و دسته هاي مختلف مخلوقاتش هميشه حجتي قرار داده است تا مردم از او پـيـروي كنند و حجت بر خلق تمام شود.
فرزندم ، تو كسي هستي كه خداي تعالي او را براي اظهار حـق و مـحـو بـاطل و از بين بردن دشمنان دين و خاموش كردن چراغ گمراهان ، ذخيره و آماده كـرده است .
پس در مكانهاي پنهان زمين ، زندگي كن و از شهرهاي ظالمين فاصله بگير و از اين پـنـهان بودن وحشتي نداشته باش ، زيراكه دلهاي اهل طاعت ، به تو مايل است ، مثل مرغاني كه به سـوي آشـيـانـه پـرواز مـي كنند واين دسته كساني هستند كه به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذليل اند، ولي در نزدخداي تعالي گرامي و عزيز هستند.
ايـنـان اهـل قـنـاعـت و متمسك به اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) و تابع ايشان دراحكام دين و شـريـعـت مـي بـاشـند.
با دشمنان طبق دليل و مدرك بحث مي كنند و حجتهاو خاصان درگاه خـدايند، يعني در صبر و تحمل اذيت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند كه خداي تعالي ، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه اين سختيها را تحمل مي كنند.
فرزندم ، بر تمامي مصايب و مشكلات صبر كن ، تا آن كه خداي تعالي وسايل دولت تو را مهيا كند و پـرچـمـهاي زرد و سفيد را بين حطيم ((28))
و زمزم بر سرت به اهتزاردرآورد و فوج فوج از اهل اخـلاص و تـقـوي نـزد حـجرالاسود به سوي تو آيند و بيعت نمايند.
ايشان كساني هستند كه پاك طينتند و به همين جهت قلبهاي مستعدي براي قبول دين دارند و براي رفع فتنه هاي گمراهان بـازوي قـوي دارنـد.
آن زمان است كه باغهاي ملت و دين بارور گردد و صبح حق درخشان شود.
خـداونـد بـه وسيله تو ظلم وطغيان را از روي زمين بر مي اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظـاهـر مي نمايد.
احكام دين در جاي خود پياده مي شوند و باران فتح و ظفر زمينهاي ملت را سبز وخرم مي سازد.
بعد فرمودند: آنچه را در اين مجلس ديدي بايد پنهان كني و به غير اهل صدق و وفا وامانت اظهار نداري .
ابـن مهزيار مي گويد: چند روزي در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشكلات خود را سؤال نمودم .
آنگاه مرخص شدم تا به سوي اهل و خانواده خود برگردم .
در وقـت وداع ، بيش از پنجاه هزار درهمي كه با خود داشتم ، به عنوان هديه خدمت حضرت تقديم نموده و اصرار كردم كه ايشان قبول نمايند.
مـولاي مـهـربـان تـبـسـم نموده و فرمودند: اين مبلغ را كه مربوط به ما است در مسيربرگشت استفاده كن و به طرف اهل و عيال خود برگرد، چون راه دوري در پيش داري .
بعد هم آن حضرت بـراي مـن دعـاي بـسـياري فرمودند.
پس از آن خداحافظي كردم و به طرف شهر و ديار خود باز گشتم


- عراق در اصطلاح گذشتگان به دو جا گفته مي شده : اول ، عراق عرب ، يعني همين كشوري كـه مـعـروف اسـت . دوم ،عـراق عـجـم كـه بـه بخشهائي از مركز ايران ، يعني محدوده اي شامل كرمانشاهان ، همدان ، ملاير، اراك ، گلپايگان واصفهان گفته مي شده است . 
- چرمي كه به عنوان زيرانداز استفاده مي شده است . 
- حطيم : محلي در مسجدالحرام كنار خانه كعبه است .

كمال الدين ج 2، ص 119، س 33
 



برچسب ها :

«بسم رب المهدی(عج)...»

سخنرانی حضرت آیت الله العظمی حسین الوحید خراسانی(مدظله العالی) درباره حضرت مهدی(عج)

سلامتی و فرج صلوات...




برچسب ها :

«بسم رب الهادی(ع)...»

شاید این جمعه بیاید ...  شاید...

سلامتی و فرج آقا صلوات...




برچسب ها :

«بسم رب المهدی (عج) ...»

سلام. ولادت با سعادت قطب عالم امکان حضرت صاحب العصر والزمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف- را به تمامی منتظرین و محبین حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم و امیدوارم  خداوند متعال به برکت این روز مبارک هدایت و رحمت رو به عنوان عیدی به ما عطا کنه و ما رو از منتظرین واقعی ایشون قرار بده.

 

 

انشاه الله دیگر این جمعه...




برچسب ها :

«بسم رب الحجت(عج)...»

با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت ترین شب سال پس از شب قدر است،

به گزارش شیعه نیوز آیت الله وحید خراسانی در سخنانی فرمودند: سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز (نیمه شعبان) پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت ۱۱ شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.

همچنین مناسب است تا در تمامی مکان های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل میگردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.
 
 

فرج آقامون صلوات

انشاه الله دیگر این جمعه...

 




برچسب ها :

«بسم رب المهدی(عج)...»

سلامتی و فرج آقا صلوات.




برچسب ها :

«بسم رب الحیدر کرار...»

ولادت با سعادت مولود کعبه ، اسد الله الغالب ، مظهر العجایب ، مولی الموحدین ، امیر المومنین ، حضرت علی (ع) رو به تمامی شیعیان تبریک عرض می کنم. و امیدوارم  با پیروی از سیره حضرت بتونیم شیعه واقعی حضرت بشیم و حق امامت ایشون رو ادا کنین .ان شاء الله...

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

در زمین هستی وآن سوتر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

 

 

 

 باتشکر از وبلاگ سهیل عرب

«www.ghsemiyoon.ir»




برچسب ها :

شهادت امام علی النقی -علیه السلام- رو خدمت مولا و سرورمون حضرت قائم -عجل الله تعلی فرجه الشریف - وشما شیعیان و محبان اهل بیت-علیهم السلام- تسلیت عرض می کنم.

امام علی النقی (ع)دهمین امام ما شیعیان هستند.ایشان نیز همانند پدرشان،امام جواد (ع)، در سن پایین به امامت رسیدند و پس از چند سال به سامرا تبعید شدند.ایشان در زمان حکومت پنج تن از خلفای عباسی زندگی کردند که در بین این خلفا متوکل عباسی -لعنت الله علیه- بیشترین ظلم و جفا را نسبت به ایشان روا داشت.البته این به این معنا نیست که خلفای دیگر به ایشان ظلم نکردند بلکه تمامی ایشان حق حضرت را غصب و ایشان را مورد ستم قرار می دادند.ولی حضرت خود در شهر سامرا و نمایندگان ایشان در شهر های دیگر به تبلیغ اسلام می پرداختند. سرانجام ایشان در سن 41 سالگی به شهادت رسیده و در سامرا به خاک سپرده می شوند.

قبر پسر ایشان امام حسن عسکری(ع) و مادر امام زمان(عج)،نرگس خاتون-علیها السلام-، در کنار ایشان در یک ضریح دفن شده است.

متاسفانه ما شیعیان تمامی اهل بیت -علیهم السلام- را به صورت واسطه ای می شناسیم و به همین سبب به یکی بیشتر و به دیگری کمتر و به این اندازه که باید اهمیت نمی دهیم. مثلا امام حسن عسکری(ع) را به دلیل این که پدر امام زمان(عج) است می شناسیم .و امام جواد (ع)را نیز به خاطر این که فرزند امام رضا (ع)است دوست می داریم.و در این میان امام هادی(ع)که نه فرزند امام رضا (ع) و نه پدر امام زمان(عج) است غریب واقع می شود. این جاست که یک عده آدم پست و بی سر و پا به خود اجازه می دهند هرچه می خواهند درباره ایشان بگویند و به ایشان توهین کنند.

ان شاء الله خداوند توفیق شناخت این بزرگوار ها رو به همه ما عطا بکند صلوات.

فرج حضرت صاحب العصر و الزمان(عج)صلوات.

 




برچسب ها :


صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد